حاج ملا هادي السبزواري

516

شرح مثنوى

مطيب : از طيب است . ( ( 4325 ) ) گفت بد موقوف اين لت لوت من * آب حيوان بود در حانوت من ن 1255 1 - ك 416 15 حانوت : دكان . و تأويل اين قصّه آن است كه انسان عارف سالك در نشأت عاليه بود . چه در نشاهء علميه بود . و دارا بود به دارايى حقِّ حقيقى . و در نشاهء قلميّه و لوحيّه بود ، چون بودن حروف كتبيّه قبل از ورود بر صحايف قراطيس در مداد رأس قلم قصبى . و تام بود به تماميّت آن قلم و لوح - كه عقل كل و نفس كل باشند . و چون به اين عالم آمد ، نادار و نيازمند شد . پس او را به اين طرف و آن طرف انداختند ، تا آخر به خود دلالتش كردند ، كه كنز مخفى در خودت مىباشد . از خود بطلب هر آن چه خواهى كه تويى چنان كه در آخر بيايد كه « خانه آمد گنج زر را باز يافت » . يعنى خانهء دل . ( ( 4343 ) ) تا نباشد هيچ محسن بىوجا * تا نباشد هيچ خاين بىرجا ن 1255 23 - ك 416 26 بىوجا : به واو ، خستگى و كوفتن . و در بعض نسخ « باوجا » ست و خوب نيست . كه خستگى و فشارش ازو نعمتى و عطايى است . ( ( 4344 ) ) اندرون زهر ترياق آن حفى * كرد تا گويند ذوُ اللُطفُ الخَفى ن 1256 1 - ك 416 27 حفى : به حاء مهمله ، مكرم و مهربان . ذو اللطف الخفى : و ممّا ينسب الى مولانا على - عليه السلام : وَ كَم لِلَّه مِن لُطفٍ خَفىٍّ يَدُقُّ خَفاه عَن فَهمِ الزّكىِّ وَ كَم يُسرٍ أتى مِن بَعدِ عُسرٍ وَ فَرَّجَ كُربَةَ القَلبِ الشَّجِىِّ وَ كَم أمرٍ تُساءُ به صَباحاً وَ تأتيه المَسَرَّةُ فِى العَشِىِّ إِذا ضاقَت بِكَ الأحوالُ يَوماً فَثِق بِالواحِدِ الفَردِ العَلِيِّ ( ( 4345 ) ) نيست مخفى در نماز آن مكرمت * در گنه خلعت نهد آن مغفرت ن 1256 2 - ك 416 27 نيست مخفى : محصور . ( ( 4359 ) ) آمد و در سبط افكند او گداز * كه بدان كه امن در خوفست راز ن 1256 16 - ك 416 34